يكي از همکاران در جشنواره بنام آقاي محمد نياستي كه خيلي با ذوق می باشد شعر زيبايي در خصوص جشنواره نوشته كه مي توانيد بخوانيد.
وه! كه تابستان در اين كيش عجب جشنواره اي بود
مردمان شاداب و خنده ، نقش هر رخساره اي بود
مي كشيدند قرعه شانس ، ظهر و هم شب توي بازار
با صداي جيغ و تشويق ، ارگي و نقاره اي بود
جايزه مي شد نصيب فرد خوش اقبال ، آن هم
يك اتو ، جارو برقي ، خردكن چند كاره اي بود
آسمان كيش زيبا ، غرق نور افشاني هر شب
ماه هم ، مبهوت رقص و رنگ آتش پاره اي بود
با سرود و طنز و شوخي ، موقع جنگ شبانه
خانه دل غرق شادي ، غم دگر آواره اي بود
واحدي يك هفته از سال ، در ارم تا آخر عمر
بهر اشخاص برنده ، بي گمان يادواره اي بود
هر كه ماشيني نداشت و بود همچون ما پياده
چون تويوتا شد به نامش ، خوش ركاب سواره اي بود
سومين جايزه هر شب واحد آپارتماني
جهت تصاحب آن قرعه دوباره اي بود
شركت ترانه شرق با به پا كردن كنسرت
فكر تامين غذاي هر فقير بيچاره اي بود
از ستاد و انتظامات تا پليس راهنمائي
هر كسي مشغول كار و كوشش همواره اي بود
در خصوص جشنواره مطلب بسيار مانده
اين كلام سخت قاصر هم فقط اشاره اي بود
اثر : محمد نياستي (۲۲/۰۵/۸۷)


